✧౿𝘈𝘮𝘢𝘳𝘪𝘴

𝘭𝘦𝘵'𝘴 𝘨𝘭𝘰𝘸 𝘮𝘢𝘨𝘪𝘤

سکوتِ خسته

Tuesday, 22 Bahman 1404، 11:20 AM

آدم هایی که زیادی می فهمن دیگه به این سادگی ها خوشحال نمیشن . اونا زودتر از بقیه فهمیدن ، آدم ها همیشه همون قدری که میگن نمی مونن . قول ها ، تاریخ انقضا دارن . آدم هایی که زیادی می فهمن کم حرف تر میشن ، نه چون حرفی ندارن ؛ چون اینو فهمیدن که توضیح دادن همیشه به فهمیده شدن ختم نمیشه . اونا بیشتر از بقیه فکر می کنن ، بیشتر می بخشن ،  و بیشتر از همه تنها میشن نه به خاطر غرور ، به خاطر اینکه دیگه هر دلی امن نیست برای باز شدن .
آدم هایی که زیادی می فهمن دیگه انتظار ندارن ، نه از عشقشون ، نه از دوستشون ، و نه حتی از زندگی ! و شاید غم انگیز ترین بخشش اینه اونا هنوز مهربونن اما دیگه ساده نیستن ... و " فهمیدن " همیشه  یه چیزی رو از آدم می گیره ...

تمام عمر دنبال شاهدی گشتی
تا رنجت را باور کند
خودت مگر آنجا نبودی ؟

ممکنه با یک نفر بیست سال زندگی کنی و اون شخص برات یک غریبه باشه ، می تونی با یک نفر بیست دقیقه حرف وقت بگذرونی و تا آخر عمر فراموشش نکنی !

  • 𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ

𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴 (۹)

  • Luna ‌‌‌
  • ممکنه با یک نفر بیست سال زندگی کنی و اون شخص برات یک غریبه باشه ، می تونی با یک نفر بیست دقیقه حرف وقت بگذرونی و تا آخر عمر فراموشش نکنی !


    :)))) دقیقا....
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    بار ها تجربه کردم :) 
  • ناشناس
  • همینطوره...

    البته گاهی فقط فکر میکنیم مهربونیم. گاهی اشتباه میکنیم گاهی خودمون هم به خودمون و هم به دیگری ضربه میزنیم.

    گاهی فقط احمقیم... چون نمیخوایم قبول کنیم که ما بودیم که همه راه ها رو بستیم. نه دیگری...

    برای خودم زیاد پیش اومده
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    ممکنه اینطور باشه
    راشلی مینویسه

    چه خوب

    من حقیقتا این مدت اینقدر خیانت از هرچی ادمه دورم دیدم که به نظرم همونی هم که 20 دقیقه باهاش حرف میزنی در حقیقت فقط یه ادمیه که بعد از مدتی میفهمی که نمیشناختیش

    همه یه روزی میرن...

    فقط نمیدونم چرا من هر چی سعی میکنم خودکشی کنم بازم هستم...

    بار چهارم فکر کنم دیگه اخرین بار باشه
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    نوشتن های این بنده حقیر سخت تر از چیزی که فکر می کرده روی برگه های پاپلیکش شکل میگیره :) 

    اینم نوع دیگری از دیدگاه عمیق شناختِ آدم ها بود که شنیدم ! در بُعد بی تفاوتی میشه گفت درسته .

    شاید نشونه ای هست که باید ادامه بدی ! با تموم سختی ها و درد ها 
    هوممم ولی ادمایی که نمیفهمن آشغالن خیلی زیاد
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
     باید بعد از یک الی دو بار شناختن از رفتارشون از اونا دور بشی :) 
    آدمای آشغال هم یه روزی آدم بودن منتها با آدم هایی رو به رو میشن که روحِ شون با اونا همسان نیست و اون آدم ها هم ممکنه در اثر خیلی اتفاقات زندگی به یه آدم عوضی تبدیل شدن و ما نمیدونیم چی شده براشون ولی وقتی ببینیم درک نمی کنن خیلی مسائل رو باید خودمون مرز بزاریم تا از اذیت هایی که برای ما احتمالیه  دور بشیم 
    کامنت هات رو الان زیر پستای جیو دیدم خیلی خوبه که میبینم از کلمه سکسی استفاده میکنی 😂 باعث پیشرفته...

    کمی انگار بیخیال تر شدی نسبت به موضوعاتی که روشون گارد داشتی خوشحالم

    و خوشحال از این که میبینم که به بقیه کمک میکنی مثل خودت دچار بی اعتماد به نفسی عجیب نشن...
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    نمیدونم کجا اما آره :)

    بیخیالی نیست :) ... بی اهمیت شدن و سِر شدن درده و یاد چیز دیگه 

    :)) کی میدونه 
    هوممم من که این مدت خیلی اذیت شدم
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    متوجه ام ... تو تنهایی هات گریه کردی و تو خلوت شبونه ات کلی فکر کردی که چه کار اشتباهی مگه انجام دادی که اینجوری شده :) سختیش اذیت کننده هست و هنوز قلبت با فکر کردن درد میگیره . 
    می تونم فقط بهت بگم اون کسالت 
    اون خستگی روحی و خورده شدن روحت ، تموم گوشه گیری هات برای یه بازه هست و باید برگردی :)  و این برمیگرده به تصمیم خودت که اون قلب پودر شده رو داخلِ دکور قالبی طور  کنی تا با دیدنش هر بار زجر بکشی و یادت بیاد درد ها رو یا پود های قلبت که اکلیلی شده رو با لایه ای از فولاد ذوب شده تو قالب بریزی و به خودت احیا کنی تا قوی بشی و ادامه بدی 🐋
    آدمایی که میفهمن بیشترین رنج و درد رو توی این دنیا میکشن:"))))
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    این دنیا بی رحم ترین گزینه ای بوده که این نوع از آدم های شیشه ای مهربون توش متولد شدن :) 
    و فقط یاد گرفتن با این حجم درد و رنج و کمر خمیده تو خفا شون ادامه بدن و جز این راهی ندارن 
    جیو همون لوناست
    سر شدن درد رو فکر میکنم بیشتر از همه چشیده باشم..

    اینجوری نیست تا حدودی
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    نمیدونستم لونا جیوعه! :<
    "-"  چیز جالبی نیست که بخوایم بهش ببالیم صرفا چون درد ها زیاد شدن وارد این وادی شدیم

    تمام عمر دنبال شاهدی گشتی
    تا رنجت را باور کند
    خودت مگر آنجا نبودی؟
    :"))))))))
    این جمله رو بی‌نهایت دوست داشتم؛
    اما
    گاهی اوقات با خودت می‌گی نه... شاید "من" ضعیف بودم، "من" تلاش نکردم، "من" نتونستم؛ یکی دیگه بود قوی‌تر عمل می‌کرد، بیشتر تلاش می‌کرد، می‌تونست...
    شاید برای همین دنبال شاهد می‌گردیم... که بهمون تسلی بده هرکسی که بود مثل "من" عمل می‌کرد.
    𝘙𝘦𝘱𝘭𝘺:
    موافقم تمامی این حرف ها رو تو اون سه بَندی میشه احساس کرد و برداشت های مختلفی رو شکل داد :> ♡ و امیدوارم همه بهترین تلاش هاشون رو برای زندگیشون کنن و خودشون شاهدی برای زندگی خودشون باشن ‌

    𝘚𝘦𝘯𝘥 𝘢 𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    ✧౿𝘈𝘮𝘢𝘳𝘪𝘴

    こんにちは、ようこそ
    خسته تر از صدای من ، گریه ی بی صدای توست
    حیفِ که مانده پیشِ من ، خاطره ای به جای تو
    𔓕
    مَرا از چشم من بشناس
    که صد آیینه اندوه است
    دِلم دریاترین دریا
    تَنَم تنهایی کوه است
    𔓕
    تو همین لحظه ، داری گذشته آینده تو می سازی ، پس جایی برای پشیمونی نذار