مَن و این همه شرابِ این جماعتِ خراب!
به تو می نگرم از دور ؛ وارد با ناز شد…
مُردیم و عشق آغاز شد ؛ به تو می نِگرم از دور!
سوادی ندارم نیست من در تَوانم
که بخوانم از آن چِشمان تو رازِ تو را…
تلخم همچون شراب ، تو ببین حال مرا!
قَدَحی پُر بکن سر بکش جانِ مرا
ای عاشق شده ام…
دل بگو تو میرسی کی…
که من همیشه مَستم!
آه آدینه که فردا در تو بینم
خودم را ، همینم که هستم…
- ۱۰𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴
- 16 Bahman 04 ، 22:44
