اگه روزی یه نفر ازم بپرسه که کلمه ی احساسات رو چطور توصیف می کنی ؛ بهش میگم که احساسات مثل شروع جریان الکتریسیته تو مدار برق می مونن ، که اون جریان گرم لامپی که داخل حُباب محافظشه با جرقه های داخل مدار روشن می شن و باعث گرمی حباب میش ؛ ممکنه که این لامپ سال ها روشنی و گرما بخش حباب باشه و امّا یک روزی هم میرسه که در اثر نوساناتش اتصالی کنه ، نورش ضعیف و قوی بشه یا حتی برای ثُباتش تو مدارش در تَلاطم قرار بگیره تا نزاره خاموش بشه ؛ اما یه جریان شدید ممکنه باعث بشه در اوج درخشش زیاد یهو حباب و لامپ درونش رو بترکونه و بومم صدای ترکیدن و پخش شدن اون حباب شنیده بشه .
- ۱𝘊𝘰𝘮𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴
- 14 Bahman 04 ، 14:54