✧౿𝘈𝘮𝘢𝘳𝘪𝘴

𝘭𝘦𝘵'𝘴 𝘨𝘭𝘰𝘸 𝘮𝘢𝘨𝘪𝘤

۷ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

یه زمان هایی فکر می کنم بلند ترین موزیک ها هم با هندسفری نمی تونن صدای دنیای بیرونم رو مَحو کنن و این خیلی برام آزار دهنده هست . جوری که حتی راه رفتن تو این خیابون های بی رحم این شهر بزرگ ، قدم برداشتن بدون موزیک هام حکم خفه شدن رو داره و مثل راه رفتن روی زمین نرم لَجنزار جلبکی می مونه . کاش میشد عین یه تیکه از پازل خودم رو از این دنیا جدا کنم ...
اگه این مِلودی ها نباشن دنیای یخ زده ی قلبم؛ به نسبتِ تیکه های یخی ای که روی اقیانوس شناورند ، یخ زده تر میشد .
گاهی کلماتی این گوش ها می شنوند ، چنان تیز و بُرنده بهم اِصابت می کنن که رَدش فقط بُغض های گیر کرده تو گلو میشن و درد و بی حسی ای که به وجودم عین سِرُم در بدنم جریان پیدا می کنه و رگ های وجودم رو از سوز سرماش می سوزونه .

داخل اقیانوس ساکن چشم هام پُر شده از حرف های ناگفته ، به این فکر می کنم صاحب اون چشم ها اونقدر خسته هست که فقط با زل زدن بهت می خواد بگه " حرف هام رو از داخل چشم هام بخون و ببین و بشنو لطفا . من خسته هستم از بیان کلمه هایی که گفته شدن و کسی درک نکرده در اطرافم ، کسی نخواسته توجهی بهش بکنه "  با اینکه آدم ها علم غیب ندارن و تا وقتی فرد حرفی نزنه کسی هم قطعا نمی فهمه ....  همین ها باعث میشه بخوام با سرعت تو یه دشت بدواَم و از همه چیز فاصله بگیرم چون نیازه که اول خودم ، خودم رو بشنوم و بغل کنم و دلداری بدم ، تنهایی سخته اما اینکه خودت ، اول کسی باشی که به خودت مِهر بِورزی به نظر مهم تر میاد تا اینکه سعی کنی تلاش کنی تا بقیه تو رو دوست داشته باشن که در نهایت شکستش  سنگین تر حس میشه و آدم رو تو خلاء بدی فرو می بره .

The Noisy Freaks
Premiere
𝔇𝔬𝔫'𝔱 𝔴𝔞𝔫𝔫𝔞 𝔟𝔢 𝔥𝔢𝔯𝔢
 
Image

 

  • 12 Bahman 04 ، 21:52
  • 𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ

من از راه اومدمم~" با ناز اومدم"~ دِلَم خواست اومدمم~ گِرِفتار اومدمم

  • 𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ

 

1404/11/10 بهمن 

✧ بازار پروانه

انواع سبک های هنری ، تاریخی ، فرهنگی ، هنر های دستی و ... روأیت میشد .

به عنوان اولین تجربه ؛ با ورود به این فضا غرق در انواع احساساتی جدید و ناآشنا و همچنین قدیمی ای شده بودم که قادر به بیانشون با کلمات نیستم .

با اینکه با افرادی که رفته بودم زیاد دلچسب نبود اما به عنوان کشف و دیدن محیط جدید بسیار خوشایند و مطلوب بود برای خودم ( جوری که دوست داشتم تک تک شون رو با تومآنینه نگاه کنم و با چشم های شکاریم مثل دوربین های پولاروید ثبت کنم تمام اون لحظات رو کسی فکر نکنم درک کنه ، چون به شخصه باور دارم تموم اون لحظات می تونن یادگاری ای باشن که در زندگیم تو این دنیا باید ثبت بشن و هر لحظه و هر ثانیه برام مهم هستن به خصوص تعامل و روابط مردم رو وقتی از دور شاهدش هستم جالب به نظر میاد برام ) شاید دیگه همچین فرصتی پیش نیاد، پس خوشحالم همچین فرصتی در اختیارم قرار گرفته تا به اونجا برم ، هر چند دوست دارم با کسی دنیا رو کاوش کنم که اونم همچین عقیده ای داشته باشه و باهاش اوقات خوبی رو سپری کنم 𓂃𓈒

+ بعد از گشت و گذار در اون محیط (  به همراه خاله بزرگه - پدر بزرگ ) 

  • 12 Bahman 04 ، 11:16
  • 𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ
✧౿𝘈𝘮𝘢𝘳𝘪𝘴

こんにちは、ようこそ

خسته تر از صدای من ، گریه ی بی صدای توست
حیفِ که مانده پیشِ من ، خاطره ای به جای تو