| 𖥨Ꮼ خوشبختی یه عمل حقوقی نیست ، یه عمل واقعه ی حقوقیه که شاید اتفاق بیوفته شایدم نه |
- 30 Shahrivar 03 ، 22:40
| 𖥨Ꮼ خوشبختی یه عمل حقوقی نیست ، یه عمل واقعه ی حقوقیه که شاید اتفاق بیوفته شایدم نه |
تقریبا اَواسط بهمن ۱۴۰۴ بود
زمانش رسیده بود برای تغییر فصل دیگرای از زندگیم و شروع دوباره ![]()
همه اینها با ورود شوک و حمله ای شروع شد ...
بعد از اون خیلی چیزا بی ارزش و بی اهمیت شد
پرده ی صورتیِ نازک از روی چشم هام کنار رفته بود و من دنیا رو یه شکل دیگه دیدم و حس کردم با تموم پیچیدگی هاش بازم می خواستم ادامه بدم ، قوی تر ؛ به طوری که خودم بشم " فن شیائو ای که کل شب تو بارون بیدار مونده تا مسیر آب گرفته ی جلوی پای شولانگ رو با دونه دونه ی آجر درست کنه تا خیس نشه تو راه برگشت" ( دو شخصیت روح های جدایی هستن که از یک نفر منشأ گرفته و میشه خودش )
ساختنِ دونه دونه ی دومینوی زندگی سخته و گاهی وسط های ساختنش با یه لرزش تمام زحمات ساخت قبلش در عرضِ کمتر از ۱ ثانیه به باد فنا داده میشه اما اگه بار ها بریزه و خسته بشی ، بازم باید برگردی و بسازی تا شکل بگیری . گاهی افرادی پیدا میشن تو مسیر کمکت می کنن ، یا از قصد میان اذیتت کنن و تو رو درگیر کنن و آخرش با یه انگشت دومینو رو هل بدن تا تمامی راه های پشت سرت نابود بشه و ازش لذت ببرن ، یا انقدر مشغول و گرم صحبتت می کنن که متوقف میشی و از پشت اون فردی که باهات صحبت می کنه دومینو های تو رو میدوزده یا برای خودش رو جلو می بره و باعث میشه بعدا با فکر کردن بهش بخوای بهش بگی( ای کوتاه زاده ی ماهیت نامشخص) بالاخره زمین گرده و همه با رو به رو شدن با آدم هایی مثل تو تصمیم میمیگیرن عوض بشن ؛ یا با آدم هایی رو به رو میشی که فکرش رو نمی کردی ، از دلِ تاریکی های غم و غصه هات روشنایی ای بهت میدن که هر چقدر سخت و کِرِخت ، اون مسیرِ جدید رو بهت نشون میدن ، برای بُردنت به سمت دنیا ای به دور از دلقک نما ها ؛ و اونجاست که خودت خنده ات میگیره و می مونی از بازی ای که روزگار بهت یاد نشون میده چطوری باخت ندی
As long as i am alive i can start over again and again and again.
" زمانی که نیتت پاک باشد ، خدا بی سر و صدا چهره اصلی مردم را برایت نشان میدهد "
گاهی از درک زیاد وارد سکوتِ عمیقی به آرومی سکوت اقیانوس در شب می شوی
دوست نداری صحبت کنی
دوست داری نگاه کنی
می خوای حرف بزنی اما صدایی از حنجره ی قفل شده ی گلویت بیرون نمیاید
نوشته هات خشک میشوند
برق چشم ها و شیطنت هایت مانند پرستو به سمت دیگری کوچ می کند .
دوست نداری جلب توجه کنی
دوست نداری دیگه تو چشم ها باشی و محو شدن رو انتخاب می کنی
و فقط دوست داری تو دریا و غروب آفتاب و موزیک هات گم شوی و قدم بزنی ...و تصمیم دیوانه واری برای ادامه مسیرت بگیری ؛ تلاش ، قدرت ، شروعی دوباره بخشیدن به زندگی .
شاید رفتار منفى دیگران رو نتونى کنترل کنى،
اما مدت زمانى که درگیرش میشى رو میتونى کنترل کنى!